من از جهانی دگرمساقی از این عالم فانی رهایم کننمی خواهم در این عالم بمانمبیا از این تن آلوده و مسکین رهایم کنتو را اینجا به صدها رنگ می جویندتو را با حیله و نیرنگ می جویندتو را با نیزه ها در جنگ می دوزندتو را اینجا به گرد سنگ می جویندتو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از مانمی دانم کی ام من آدمم ، روحم ، خدایم یا که شیطانمتو با خود آشنایم کناگر روح خداوندیدمیده در روان آدم و حواستپس ای مردمخدا اینجاستخدا در قلب انسانهاستبه خود آی تا که دریابیخدا در خویشتن پیداستهمای از دست این مردمپر پرواز خود بگشود و در خورشید و عالم سوختخداوندا بسوزانمهمایم کنحذف |
ويرايش |
تاريخ ارسال : پنجشنبه 11 تير 1388 - 06:04 بعدازظهر