گرمی آتش خورشید فسرد مهرگان زد به جهان رنگ دگر پنجه خسته این چنگی پیر ره دیگر زد و آهنگ دگر شاخه ها مظطرب از جنبش باد در هم آویخته می پرهیزند برگها سوخته ازبوسه مرگ تک تک از شاخه فرو می ریزند می رسد سردی پاییز حیات تاب این باد بلاخیزم نیست غنچه ام غنچه نشکفته به کام طاقت سیلی پاییزم نیست!! ( فریدون مشیری)
??? |
?????? |
تاريخ ارسال : چهارشنبه 10 تير 1388 - 03:04 بعدازظهر