یه قطعه شعر زیبا.نمیدونم شاید براتون تکراری باشه شایدم تازه!گرچه این شعر برای بار هزارمم بازم جای تفکر و شکر خدا داره!
یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد داد میزد کهنه قالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم گر نداری، کوزه خالی میخرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی میخرید؟!!! ??? |
?????? |
تاريخ ارسال : چهارشنبه 10 تير 1388 - 01:04 بعدازظهر
shere jalebiie oje niazo miresune ke be khatere hamdeli va natunestane tahamole narahati digaran hazer shode sofrao ke nemade barekate ro az dast bede....