ثبت نام .:. رمزعبور را فراموش كرده ايد؟
جستجو

بازگشت به وبلاگ ‌| صفحه شخصي كاربر

درس دوم
یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش...
راهبه سوار می شه و راه میفتن..
چند دقیقه بعد راهبه پاهاشو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پاهای راهبه می اندازه...
راهبه می گه: پدر روحانی، روایت مقدس 129 را بخاطر بیار....!
کشیش قرمز می شه و به جاده خیره می شه..
چند دقیقه بعد باز شیطون وارد عمل می شه و کشیش موقع عوض کردن دنده، دستش رو به پای راهبه تماس می ده...!
راهبه باز می گه: پدر روحانی روایت مقدس 129 را بخاطر بیار...!
کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال می شه و راهبه رو به مقصدش می رسونه..
بعد از اینکه کشیش به کلیسا برمی گرده سریع میدوه و از توی کتاب، روایت مقدس 129 را پیدا می کنه و می بینه که نوشته به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی!
نتیجه اخلاقی اینکه: اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملاً آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست می دی!!!


حذف | ويرايش | يكشنبه 26 آبان 1387
نظرات...
.:PADIDE:.:
چی بگم ... امان از دست شما .. !!!!!!!!!!
يكشنبه 26 آبان 1387
ارسال نظر
تنها كاربران سايت قادر به ارسال نظر مي باشند.
كليه حقوق متعلق به سايت گنجشك مي باشد.
Copyright ©2006 - 2008