ثبت نام .:. رمزعبور را فراموش كرده ايد؟
جستجو

بازگشت به وبلاگ ‌| صفحه شخصي كاربر

درس اول
یه روز مسئول فروش،منشی دفتر و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند......
یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش می دن و جن چراغ ظاهر می شه...

جن می گه: من برای هرکدوم از شما یه آرزو برآورده می کنم....
منشی می پره جلو و می گه اول من! اول من!
من می خوام که توی باهاماس باشم.سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم.
بووووف ! منشی ناپدید می شه...
بعد مسئول فروش می پره جلو و می گه! حالا من حالا من.
من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم.یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای نوشیدنی داشته باشم و تمام عمرم حال کنم.
بووووف! مسئول فروش هم ناپدید می شه...
بعد جن به مدیر می گه: حالا نوبت توئه...
مدیر می گه: من می خوام که اون 2 تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشنBigGrin(DBG).gif
نتیجه اخلاقی اینکه : همیشه اجازه بده اول رئیست صحبت کنه


حذف | ويرايش | يكشنبه 26 آبان 1387
نظرات...
Admin:
باحال بود...
يكشنبه 26 آبان 1387

.:PADIDE:.:
ای ول ... خوشمان امد ... هاهاهاهاهاها .. ////
يكشنبه 26 آبان 1387

tinajo0on:
خیلی جالب بود
دوشنبه 27 آبان 1387

Nsta7:
جالبا
شنبه 9 آذر 1387
ارسال نظر
تنها كاربران سايت قادر به ارسال نظر مي باشند.
كليه حقوق متعلق به سايت گنجشك مي باشد.
Copyright ©2006 - 2008