بازگشت به وبلاگ ‌| صفحه شخصي كاربر

وقتی که بهترین پدربزرگ دنیا بره
13 آبان ، ساعت حدود 1 بعد از ظهر ، موقع نهار ، تلفن زنگ میخوره... صدای گرفته سینا و خبر .....!!!! 1ساعت که نفهمیدم چی شده یعنی هنگ کرده بودم ، شوکه بودم! چجوری خودم رو میرسونم رشت... میرم خونش... همه منتظر من بودن تا بیام و آخرین بار تو خونه ببینمش و ببرنش سردخونه... یه مرگ راحت داشت ، بعد از خوندن نمازش هم بود... پیکرش روی ایوون خونه...
چقدر سخته .... بیشتر کشش ندارم واسه نوشتن و یاد آوریش... فقط این خاطره که تلخ ترین خاطره عمرم هستش رو اینجا هم ثبت میکنم.
شاید کسایی که اینجارو بخونن ندونن و نتونن درک کنن که آدم چفدر میتونه با پدربزرگش جور باشه... شاید هم چون پدربزرگ به این خوبی واقعا پیدا نشه... خدا بیامرزدش! جای خالیش همیشه ...

حذف | ويرايش | سه شنبه 21 آبان 1387
نظرات...
negar_iglesias:
روحشون شاد ...
سه شنبه 21 آبان 1387

.:PADIDE:.:
متاسفم ...
چهارشنبه 22 آبان 1387

anar:
سلام سامان جان قشنگ میتونم بفهمم چی می گی منم وقتی پدر بزرگم فوت شد این حسو داشتم شاید بدتر چون دبیرستانی بودم کوچیک بودم شاید باورت نشه وقتی رفت تو بغلم بود نبضو میگرفتم نمیزد به خودم می گفتم رضا تو بلد نیستی نبض داره هنوز زندس ولی
اونم راحت رفت خیلی راحت اون روز همه فامیلا رو دید از دور و نزدیک با هم گفت وخندید
اخرین نمازشو خوند اونم تو امامزاده زیارت کرد دعا خوند چه روزی بود چقدر از بچه گیش شیطنتاش پدرش تعریف میکرد هنوز یادمه اون چشاش نگاهاش چقدر سربه سرم میزاشت باهام شوخی میکرد ولی خوش به سعادتش راحت رفت کاش منم اون طوری بمیرم
ولی وقتی تابستون امسال مادربزگمم از دنیا رفت خیلی غصه خوردم چون وقتی فوت شد شیراز بود خونه خالم وقتی به خاک سپردنش دیر رسیدم واسه اخرین بار ندیدمش مثله یه داغ رودلم موند دلم میخواست زمینه بکنم فقط یه بار ببینمش
دیگه نمیتونم هیچی بگم امیدوارم هیچکی هیچ وقت غم نبینه
جمعه 24 آبان 1387

Admin:
با جمله آخرت وافعا موافقم...
جمعه 24 آبان 1387

rhpb:
حرف درباره غم همیشه سخته. منم 3 دبیرستان بودم که بابا بزرگم از دست دادم تسلیت می گم
چهارشنبه 29 آبان 1387

mateen:
خدا رحمتش كنه.
دوشنبه 4 آذر 1387

spss:
سلام سامان خان.سامان آقا من الان خبر دار شدم كه پدر بزرگتون رحمت خدا رفته.واقعا متاسفم.سامان خان آخه اين مدت اصلا به سايت سر نمي زدم.دليلش هم اينه كه چندي پيش پدر بزرگم فوت كرد خوب مي فهمم كه چه حالي داري.تو هم هنوز باورت نمي شه كه پدر بزرگت از اين دنيا رفته.آخه من هنوز باورم نميشه كه ديگه نمي تونم اونو ببينم.سامان خان پانزدهم آبان پدر بزرگم مي خواست بره حقوق بگيره يه تريلي اونو زير مي گيره و تريلي در ميره. و فرار مي كنه.سامان خان هنوز بدن كوبيده ي پدر بزرگم جلوي چشامه.خوب مي فهمم كه چه حالي داري.سامان خان ميبيني دنيا با ما آدما چه كارا كه نمي كنه.
چهارشنبه 6 آذر 1387

parnian1981:
سلام
تسلیت میگم ، انشاءالله هر چی خاک ایشونه عمر شما و خانواده محترم باشه
شنبه 9 آذر 1387
ارسال نظر
تنها كاربران سايت قادر به ارسال نظر مي باشند.
كليه حقوق متعلق به سايت گنجشك مي باشد.
Copyright ©2006 - 2008